ده چیز که خداوند در مورد آن ها از تو سوال نمی کند
ده چیز که خداوند در مورد آن ها از تو سوال نمی کند
1.خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2.خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3.خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
4.خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟
5.خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8.خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
9.خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
10.خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟
|
+|نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت 20:11 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
عشق بیقید و شرط
روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم
درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر میخواهی میتوانی تمام سیبهای درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.
آن وقت پسر تمام سیبهای درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت میخواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.
درخت گفت: شاخههای درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانهای بساز.
و آن پسر تمام شاخههای درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبختتر از همیشه برگشت و گفت: میدانی؟ من از همسر و خانهام خسته شدهام و میخواهم از آنها دور شوم، اما وسیلهای برای مسافرت ندارم.
درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو.
پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.
شما چی دوستان؟آیا حاضرید دوستانتان را شاد کنید؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها بپردازید؟ آیا پرداخت این بها حد و مرزی دارد؟
مسیح فرمود: بهترین دوست کسی است که جان خود را فدا کند.
آیا شما حاضرید به خاطر خوشبختی و شادی کسی حتی جان خود را فدا کنید.. منظورم این نیست که باید این کار رو بکنید. منظور از این پرسش فقط یک چیز بود، آیا کسی را بی قید و شرط دوست دارید؟ چند نفر؟
عیب جامعه این است که همه میخواهند فرد مهمی باشد ولی هیچکس نمیخواهد انسان مفیدی باشد.
درختان میوه خود را نمیخورند،
ابرها باران را نمیبلعند،
رودها آب خود را نمیخورند،
چیزی که برگان دارند، همیشه به نفع دیگران است.
اوشو: همه آنچه که جمع کردم برباد رفت و همه آنچه که بخشیدم، مال من ماند. آنچه که بخشیدم هنوز با من است و آنچه که جمع کردم از دست رفت.
در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم میکند، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد.
هر چه بیشتر بدست میآوری، هرچه کمتر میبخشی، کمتر داری
زیگ زیگلار: محبت، یعنی دوست داشتن مردم، بیش از استحقاق آنها
این دقیقاً کاریه که خدا با ما کرده؟ کدوم از ما میتونه با جرأت بگه که من لیاقت داشتم که خدا من رو دوست داشته باشه؟
با امید به اینکه آسمون زندگیتون به رنگ یکرنگی عشق باشه
دوستتون دارم
منتظر نظراتتون هستم
|
+|نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 20:54 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
دوست دختر ممنوع داستان زندگی من(1 2وست)
با سلام
تقربا اوایل مهر سال 1385 بود که اوج چت کردن من بود.یه روز یکی که آی دیش توی اد لیستم اد کرده بودم و طبق روال معمول آی دی یه دختر بود که نمی دونم آی دیشم از کجا اومده بود.بالاخره...
اون آی دی روشن شد و طبق روال معمول که آی دی های دخترا و پسرهای باحالای که باهاشون دوست شده بودم رو جدا کردم وقتی روشن شد توی قسمت دخترا بود.معمولا با دخترا ویس چت می کردم تا مطمئن بشم که سر کار نیستم.سلام و احوال پرسی کردم کاملا معمولی خودم رو معرفی کردم و اونم خودشو مهدیه و18 ساله معرفی کرد منم گفتم حمیدرضا و 22 و کارمند بانکم(البته بعد فهمیدم که اونم مثل من دروغ گفته چون اسمش عاطفه بود و 16 ساله و منم دانش آموز بودم و 17 ساله)فکر کنم دفع اول یا دفعات اولی بود که باعهاش چت می کردم خودمون رو به هر شکل که همیشه آرزوش رو داشتیم معرفی کردیم.اون گفت که بابا بزرگش فوت کرده و باید زود بره مراسم ختم و منم طبق روال چت کردنم خیلی خیلی با ادب صحبت می کردم البته من همیشه خیلی خیلی با ادبم و اونم خداییش خوب رفتار کرد. طبق معمول چت کردنم آخرش که می خواست بره بهش شماره موبایلم رو دادم و گفتم برای آشنایی بیشترمون بهم زنگ بزنه.....بقیه توی ادامه مطلب...چون یخورده زیاده
ادامه مطلب
|
+|نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 22:9 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
تشنگي
تشنگي
گفتم با من حرف بزن؛ آرام گفتي:«شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند و گرنه دعا مي كردند و فرج مي رسيد.»
ماء معين من،شيعيانت هنوز آنگونه كه بايد تشنه تو نشده اند، تا برايت فرجت از دل دعا كنند. شيعيانت تشنه دنيايند و دنيا را حتي بدون تو دوست مي دارند.
ماء معين من؛ شيعيانت هنوز لذت گمنامي در كوي تو را نچشيده اند و به دنبال نام و ننگ هاي اعتباري مي دوند. شيعيانت فرياد سكوتت را نمي شنوند و تو را براي خويش فرياد مي زنند. شيعيانت حاضر نيستند در مسير تو رنج بكشند. حاضر نيستند رنج تشنگي را تحمل كنند. شيعيانت خود را از لذتهاي زودگذر سير مي كنند و به محض تشنگي رنگ لذت را تغيير مي دهند. شيعيانت در تاريكي براي خود مأمن ساخته اند و خبر از حمله گرگهاي شب ندارند.
شيعيانت از نور خورشيد فرار مي كنند، چرا كه نور آنها را تشنْ تو مي كند و اين تشنگي گران است.
اين تشنگي گران است، چرا كه براي سيراب شدن از چشمه بي منتهاي وصال، بايد رنج انتظار يار را تحمل كرد. چرا كه بايد با وجود تشنگي طعم هيچ حرام آرامشبخشي را نچشيد. چرا كه بايد چشم ژوشيد از همه ستاره هاي فريبنده و همه ماههاي رسواكننده.
اين تشنگي جهاد اكبر(مبارزه با نفس) را مي طلبد و مردهاي راه اندكند.
|
+|نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387 ساعت 22:37 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
پری...!!
روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم میزد و پروانهای را لابهلای بوته خاری گرفتار دید. او با دقت زیاد پروانه را رها کرد و پروانه پرواز کرد و سپس بازگشت و تبدیل به یک پری زیبا شد و به دختر گفت: به خاطر مهربانیت هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهد کرد. دخترک لحظاتی فکر کرد و گفت: من میخواهم شاد باشم. پری سرش را جلوآورد و در گوش دختر چیزی گفت و بعد ناپدید شد.
موقعی که دختر بزرگ شد، در آن سرزمین کسی شادتر از او وجود نداشت. هرگاه کسی از او درباره راز شادیاش سؤال میپرسید لبخند میزد و میگفت: من فقط به حرف پری خوب و مهربان گوش کردم.
موقعی که پیر شد، همسایهها میترسیدند او بمیرد و با مرگش رازشگفت انگیز شادی نیز با او دفن شود. آنها به او التماس میکردند : تو را به خدا به ما بگو پری به تو چه گفت؟
به نظر شما پری به دختر چی چیز گفته بود؟
پیرزن دوست داشتنی، فقط لبخند زد و گفت: او به من گفت اصلاً مهم نیست آدمها که باشند و چقدر سعادتمند به نشر برسند، آنها هر که باشند به من نیاز دارند!

واقعیت وجود انسان چیزی فراتر از تصورات ذهن بشریست. زمانی که خداوند انسان را خلق میکرد، به فکر تفریح و یا سرگرمی خود نبود. بلکه انسان را برای هدف بسیار بالایی خلق کرد. ما با کم شمردن خود علاوه بر اینکه خود را در غم و غصه فرو میبریم، بلکه حتی به خداوندی که انسان را آفرید و او را بالاترین مخلوق خود نامگذاری کرد بیاحترامی میکنیم.فقط کافیست تا ما هم به حرف پری گوش کنیم:
مهم نیست که چه کسی هستی، کجا هستی، ثروت داری، از نظر دیگران مهمی، مهم نیست اطرافیان شما چه کسانی باشند، دکتر، مهندس، فقیر و یا غنی فقط یک چیز مهم است :
دیگران هر که باشند به من نیاز دارند..
فقط اینگونه با ایمان داشتن به اینکه خداوند ما رابرای هدفی معین و بزرگ آفریده شاید بتوانیم قدر نعمت بزرگ الهی (زندگی) را بدانیم. و این تنها راه رسیدن به آن هدف بزرگ است.
با امید به اینکه همیشه شاد شاد شاد باشید با یک آیه از انجیل مطلب امروز رو تموم میکنم:
در خداوند دائمًا شاد باشيد. و باز مي گويم شاد باشيد.
|
+|نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 ساعت 20:10 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
گفت و گو با خدا Interview With GOD
I dreamed , I had an interview with god
خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم
God asked
خدا گفت
So you would like to interview me
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟
I said ,If you have the tim
گفتم اگر وقت داشته باشيد.
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدي است.
What questions do you have in mind for me
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟
What surprises you most about human kind
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟
God answered
خدا پاسخ داد:
That they get bored with child hood
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،
They rush to grow up and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،
long to be children again
حسرت دوران کودکي را مي خورند.
That they lose their health to make money
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،
and then
و بعد
lose their money to restore their health
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند
That by thinking anxiously about the future
اينکه با نگراني نسبت به آينده
They forget the present
زمان حال را فراموش مي کنند.
such that they live in nether the present
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند
And not the future
نه در آينده
That they live as if they will never die
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.
and die as if they had never lived
وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.
God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت
we were silent for a while
و مدتي هر دو ساکت مانديم.
And then I asked
بعد پرسيدم
As the creator of people
به عنوان خالق انسانها
What are some of life lessons you want them to learn
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟
God replied , with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد :
To learn they can not make any one love them
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبوركرد
به دوست داشتن خود
but they can do is let themselves be loved
اما مي توان محبوب ديگران شد.
T o learn that it is not good to compare themselves
to others.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند
To learn that a rich person is not one who has the
most,
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.
but is one who needs the least.
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.
To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،
and it takes many years to heal them
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.
To learn to forgive by practicing for giveness
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.
T o learn that there are persons who love them
dearly.
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.
But simly do not know how to express or show
their feelings.
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.
T o learn that two people can look at the same
thing,
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،
and see it differently.
اما آن را متفاوت ببينند.
To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others.
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.
The must forgive themselves.
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم
ALWAYS
هميشه
|
+|نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 1:28 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
خودشناسي از روي امضاء

طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند
|
+|نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 21:13 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
جملات عاشقانه براي كساني كه دوستشان داريم

زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زندگي را براي نفس زندگي بايدزيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك كارابزار نكشيد.
زندگي هدف نيست،چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و برايرسيدن به هدف هميشه بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدفهاي آيندهريخت.
اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس بايد زيستآنهم عاشقانه
ادامه در ادامه مطلب... سلام البته این چیزی نیست که بذارم ادامه مطلب چون واسه دل خودمه چون زیاد بود ادامه مطلب گذاشتم
ادامه مطلب
|
+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 9:23 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
شروع 2باره
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلامی خنک به دوستای گلم که هیچوقت
::هفت روز:: رو فراموش نکردن و بهش سسر زدن.
از همتون معذرت می خوام که بی خبر گذاشتم رفتم .چون فصله امتحانا بود نتونستم بیام.
خوب جبران می کنم بازم می گم ۷روز رو فراموش نکنین.
|
+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 12:33 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
گفتاری درباره نوروز
منوچهر صالحی 
مردُمي كه در يك سرزمين با يكديگر زندگي ميكُنند، مجبورند ميان خود رابطه برقرار سازند و در نتيجهي يكچنين مُراودهاي است كه زبان و فرهنگ و تاريخ مُشترك بهوجود ميآيد. بنابراين فرهنگ مُشترك زيرپايه پيوندهاي قومي و ملي را تشكيل ميدهد. در اين رابطه ميتوان به نوروز اشاره كرد. نوروز يكي از كُهنسالترين نهادهاي فرهنگي اقوامي است كه با وجود تفاوتهاي زباني و نژادي با يكديگر در نجد ايران زندگي كرده و تاريخ و فرهنگ مشتركي را بهوجود آوردهاند. شايد در اين رابطه بتوان از جشن نوروز بهعنوان يكي از مُهمترين نهادهاي فرهنگ مُشترك تمامي مليتهائي نام برد كه در نجد ايران زندگي ميكُنند.
ميدانيم كه پيش از هجوم اقوام آريائي نژاد به نجد ايران، در اين بخش از جهان مرُدمي با فرهنگ و زبانهاي بومي گوناگون زندگي ميكردند. اقوام آريائي در آن دوران مردُمي كوچنده بودند و براي بهدست آوردن مراتع سرسبز به سوي ايران آمدند و توانستند بر كسانى كه در نجد ايران زندگى ميكردند، استيلا يابند و بهتدريج آن اقوام را در خود جذب كُنند. ديري نپائيد كه اقوام آريائي به زندگى زراعي روي آوردند و در حدود 700 سال پيش از ميلاد نخستين دولت آريائي، يعني دولت ماد را تأسيس كردند. كمي پيش از اين دوران، يعني در حدود 800 سال پيش از ميلاد بايد زرتشت، پيامبر آريائي نژاد ظهور كرده باشد. آئين او از مردُمي كه به كشاورزي روي آوردهاند، دفاع ميكُند و اقوام كوچنده را كه براي زندگي زراعي ارزشي قائل نبودند و مردُمي را كه به زندگي روستائي و حتي شهرنشيني روي آورده بودند، مورد شبيخون قرار ميدادند و و غارت میکردند، نيروهاي اهريمني مينامد (1).
در كتابهاي تاريخي آمده است كه مادها از شش قبيله تشكيل ميشُدند و در ابتدأ گلهدار، يعني اقوامي كوچنده بودند و سپس به تدريج به كشاورزي روي آوردند (2). پيدايش دولت ماد زماني رُخ داد كه توليد كشاورزي به وجه غالب توليد اجتماعي در بخش شمال غربي ايران بدل گشته بود. از زمان پيدايش دولت ماد تا كنون بيش از 2600 ميگُذرد. يك بررسي كوتاه نشان ميدهد كه در اين دوران نجد ايران قرنها تحت سُلطه بيگانگان قرار داشته و اقوام ديگرى با زبانها، سُنتها و فرهنگهاي گوناگوني بر مردُم آريائيتبار نجد نشين ايران حكومت كردند. ايران طي 2600 سال گُذشته بيش از 200 سال زير سُلطه يونانيان قرار داشته است. علاوه بر آن، تا پيدايش حكومت صفاريان كه در بخشي از ايران بدون تأئيد خليفه عباسي حُكومت ميكرد، اعراب 240 سال بطور كامل بر ايران تسلُط داشتند. پس از زوال حكومتهاي ايرانيتبار، ديري نپائيد كه ايران به تصرُفِ اقوام تُركتبار در آمد و اين اقوام بيش از 230 سال در رأس دولتهائى قرار داشتند كه بر ايران حُكومت كردند. از آن پس نيز اقوام مغول و تاتار بيش از 260 سال ايران را زير سُلطه سياسي- نظامي خود داشتند. خلاصه آن كه اقوام انيراني نزديك به 1000 سال در ايران حُكومت كردند. اما با اين حال ميبينيم كه نه سُلطه يونانيان، نه حاكميت اعراب، نه استيلاي اقوام تُركنژاد و نه سيطره مُغولها و تيموريان بر ايران، نتوانست هويت ملي- فرهنگي ايرانيان را خدشهدار سازد. ايرانيان توانستند در تمامي اين دوران هُويت فرهنگي و قومي خود را حفظ كُنند و در بيشتر موارد، اقوام مهاجم را در سپهر فرهنگی خود جذب نمايند و آنها را وادار سازند كه به آداب و رسوم ايراني احترام گُذارند و حُكومتهاي خود را بر اساس ضابطههاي فرهنگ ايراني شالودهريزي كُنند.
جشنهاي نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ آريائيان بودهاند. در دورانهائي كه ايران به مستعمره قدرتهاي بيگانه بدل گشته بود، يعني زماني كه يونانيها بر ايران سلطه يافتند و يا در هنگامي كه اعراب ايران را ضميمه امپراتوري اسلامي خود ساختند و يا در دوراني كه فتنه مغول سراسر ايران را فراگرفت، برگزاري جشن نوروز كوششي بود از سوي ايرانيان براي حفظ و پايداري هويت فرهنگي و قومي خويش. ايرانيان با بزرگداشت جشنهاي باستاني خود به پايداري و استمرار ارزشهاي فرهنگي، ديني و اجتماعي خويش تداوم بخشيدند. همين امر سبب شد تا ايرانيان برخلاف مردم سوريه، مصر و … تحت تأثير فرهنگ اقوام غالب قرار نگيرند و در آن حل و جذب نشوند. حتي كوششهاي خميني كه ميخواست «ملت ايران» را به «امت اسلام» تبديل كند و بههمين دليل با مظاهر فرهنگي ايران باستان در ستيز بود، نتوانست در ممنوع ساختن برگزاري جشن نوروز چارهساز شود. مقاومت مردم در برابر خواست و تمايل خميني، سرانجام حكومت اسلامي را مجبور ساخت كه به ايرانيت و همراه با آن به بزرگداشت جشن نوروز تن در دهد.
در حال حاضر نيز نه تنها در ايران، بلكه در افغانستان، تاجيكستان، جمهوري آذربايجان و نيز در بخشهائي از پاكستان مردم نوروز را جشن ميگيرند. مردم كردتباري كه در تركيه، عراق و سوريه زندگي ميكنند، ميكوشند با برگزاري جشن نوروز از هويت فرهنگي و ملي خويش حراست كنند، هر چند كه در تركيه برگزاري جشن نوروز تا چند سال پيش قدغن بود.
با آنكه در اوستا، يعني در كهنترين اثر نوشتاري ايرانيان از نوروز نامي برده نشده، با اين حال نوروز يكي از جشنهاي بسيار كهن ايراني است. هردوت نيز در تاريخ خود با آنكه به عادات و رسوم ايرانيان اشاره ميكند، ليكن از جشن نوروز نامي نميبرد. اما بنا بر تحقيقات دارمستتر Darmesteter در برخي از كتابهاي ديني كه در دوران ساساني نوشته شدهاند و از آن جمله در «بندهش» از جشن نوروز ياد شده است (3).
در «نوروزنامه» كه ميگويند حكيم عمر خيام آنرا نگاشته است، درباره پيدايش «نوروز» چنين آمده است: «اما سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود: يكي آن كه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت كم شود و چون جمشيد آن روز را يافت، نوروز نام نهاد و جشن آئين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدأ كردند» (4).
بررسي آثار كهن نشان ميدهند كه «نوروز» با تمامي تاريخ اساطيري ايران ارتباط دارد. بنا بر داستانهاي اساطيري ايران، از يكسو خدا جهان و هفت آسمان را بايد در اين روز خلق كرده باشد و ار سوي ديگر خلقت انسان نيز در همين روز انجام گرفته است.
بر اساس بسياري از كتابهاي تاريخي دو نوروز وجود داشت. روز اول فروردين را كه روز آغاز سال است، «نوروز عامه» ميناميدند. در عوض روز ششم فروردين را «نوروز خاصه» نام نهاده بودند. بر اساس داستان اساطيري ديگري كه در «برهان قاطع» و چند اثر ديگر ثبت شده است، جمشيد بنيانگذار «نوروز» است. هنگامي كه جم «سير عالم ميكرد، چون به آذربايجان رسيد، فرمود تخت مرصعي را بر جاي بلندي رو بهجانب مشرق بگذارند و خود تاج مرصعي بر سر نهاد و بر آن تخت بنشست. همين كه آفتاب طلوع كرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعي در غايت روشني پديد آمد. مردمان از آن شادمان شدند و گفتند: اين روز نو است و چون به زبان پهلوي شعاع را شيد ميگويند، اين لفظ را بر جم افزودند و او را جمشيد خواندند. و جشن عظيم كردند و از آن روز اين رسم پيدا شد» (5).
همچنين در واژهنامه «انجمن آرأ ناصري» كه آن را رضاقلي خان هدايت در قرن 13 هجري تدوين كرد، روايت ديگري درباره پيدايش نوروز ارائه شده است. در اين فرهنگ آمده است: «چون شاهنشاهي به جمشيد رسيد، تجديد آئين ايزدپرستي كرد ... و ناميد اين روز را نوروز و عيد گرفت». ديگر آن كه بنا به همين فرهنگ «و گويند در اين روز نيشكر بهدست جمشيد شكسته شد و از آن خورده شد و آبش معروف و مشهور گرديده و شكر از آن ساختند» (6).
ابوريحان بيروني كه دانشمندي بزرگ بود، در كتاب «آثارالباقيه» درباره پيدايش نوروز مينويسد: پارسيان «نوروز را دليل پيدايش و آفرينش جهان دانستند و گفتهاند در اين روز بود كه خداوند افلاك را پس از آن كه مدتي ساكن بودند، به گردش درآورد و ستارگان را پس از چندي توقف گردانيد و آفتاب را براي آن كه اجزاي زمان از سال و ماه و روز به آن شناخته شود، آفريد ... و گفتهاند خداوند عالم سفلي را در اين روز آفريد و كيومرث در اين روز به شاهي رسيد و اين روز جشن او بود كه به معناي عيد او است و نيز گفتهاند خداوند در اين روز خلق را آفريد و اين روز و مهرگان تعيين كننده زمان هستند، جنان كه ماه و آفتاب فلك را تعيين كنند» (7).
اما پيش از آن كه ايرانيان نوروز را گرامي دارند، در ايران باستان جشني گرفته ميشد كه آن را «فروردگان» Farvardagan و يا فرورديان Farvaradyan ميناميدند. در «برهان قاطع» در رابطه با جشن فروردگان آمده است كه فروردگان «يعني پنج روز آخر سال و اين پنج روز را فارسيان به غايت معتبر دارند و جامههاي نفيس پوشند و جشن سازند و عطريات بسيار بهكار برند و تنعمات كنند و ميوههاي لطيف خورند و به آتشخانهها روند و گاهنبار همسپتميديم(؟) را به عمل آورند، يعني دعاها و بخوراتي كه روز اول خمسه مسترقه بايد خواند و بايد كرد، در اين پنج روز كنند و بخوانند» (8). اما فرهنگ دهخدا تفسير ديگري از واژه «فروردگان» ارائه ميدهد: «ايرانيان باستان جشني داشتهاند بنام فروردگان [فرورديان] كه آن دو روز طول ميكشيد، فروردگان كه در پايان سال گرفته ميشد، ظاهرأ در واقع روزهاي عزا و ماتم بود و نه جشن و شادي ... و ظاهرأ به همين سبب جشن نوروز كه پس از آن ميآمده، علاوه بر آن كه روز اول سال محسوب ميشد، روز شادي بزرگان بوده است» (9).
بهرحال، آن چنان كه در «برهان قاطع» نوشته شده، در دوران ساسانيان، شاهان كه از آنها به عنوان «اكاسره» (10) نام برده شده است، از «نوروز عامه تا نوروز خاصه كه شش روز باشد، حاجتهاي مردمان را برآورندي و زندانيان را آزاد كردندي و مجرمان را عفو فرمودندي و به عيش و شادي مشغول بودندي» (11).
در «نوروزنامه» جستاري نگاشته شده است درباره مراسم جشن نوروز در دربار شاهان ساساني. بر اساس گزارش حكيم عمر خيام «آئين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار يزدجرد شهريار كه آخرين ملوك عجم بود، چنان بوده است كه روز نوروز نخست كس از مردمان بيگانه، موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد (12) سبز رسته و شمشيري و تيركمان و دوات و قلم و اسپي و بازي و غلامي خوبروي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را به زبان پارسي به عبارت ايشان. چون موبد موبدان از آفرين بپرداختي، پس بزرگان دولت آمدندي و خدمتها پيش آوردندي» (13). آنچه كه موبد موبدان به شاه ميگويد، در «نوروزنامه» چنين به ثبت رسيده است: «شها، به حشن فروردين به ماه فروردين، به آزادي گزين يزدان و دين كيان، سروش آورد تو را دانائي و بينائي به كارداني و ديزي و با خوي هژير (14) و شادباش بر تخت زرين و انوشه خور به جام جمشيد و رسم نياكان در همت بلند و نيكوكاري و ورزش داد و راستي نگاهدار، سرت سبزباد و جواني چو خويد، اسپت كامكار و پيروز و تيغت روشن و كاري به دشمن و بازت گيرا و خجسته به درم و دينار، پيشت هنري و دانا گرامي و درم خوار و سرايت آباد و زندگاني بسيار». در «نوروزنامه» سپس چنين آمده است: «و چون اين بگفتي، چاشني كردي و جام به ملك دادي و خويد در دست ديگر نهادي و دينار در پيش تخت او بنهادي و بدين آن خواستي كه روز نو و سال نو هر چه بزرگان اول ديدار چشم بر آن افكنند تا سال ديگر شادمان و خرم با آن چيزها در كامراني بمانند و بر آن برايشان مبارك گردد كه خرمي و آباداني جهان در اين چيزها است كه پيش ملك آورندي» (15).
جاحظ كه گويا در سال 160 هجري در شهر بصره زاده شد و در سال 255 هجري در همان شهر درگذشت، در كتاب «المحاسن و الاضداد» خود درباره مراسم نوروز ايرانيان اطلاعات بسيار ارزشمندي را گرد آورده است. بنا بر گزارش او «در هر يك از ايام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز ميداد و از چيزهائي كه شاهنشاهان در نوروز به خوردن آن تبرك ميجستند، اندكي شير تازه و خالص و پنير نو بود، و در هر نوروزي براي پادشاه با كوزهاي آهنين يا سيمين آب برداشته ميشد. در گردن اين كوزه قلادهاي قرار ميدادند از ياقوتهاي سبز كه در زنجيري زرين كشيده و بر آن مهرههاي زيرجد كشيده بودند، اين آب را دختران دوشيزه از زير آسيابها برميداشتند» (16). همچنين او نوشته است هرگاه نوروز به شنبه ميافتاد، در آن صورت «پادشاه ميفرمود كه از رئيس يهوديان چهار هزار درهم بستانند و كسي سبب اين كار را نميدانست جز اين كه اين رسم بين ملوك جاري شده و مانند جزيه گرديده بود». بر اساس گزارش او «25 روز پيش از نوروز در صحن دارالملك 12 ستون از خشت خام بر پا ميشد كه بر ستوني گندم و بر ستوني جو و بر ستوني برنج و بر ستوني باقلي و بر ستوني كاجيله (17) و بر ستوني ارزن و بر ستوني ذرت و بر ستوني لوبيا و بر ستوني نخود و بر ستوني كنجد و بر ستوني ماش ميكاشتند و اينها را نميچيدند مگر به غنا و ترنم و لهو. در ششمين روز نوروز اين حبوب را ميكندند و ميمنت را در مجلس ميپراكندند و تا روز مهر از ماه فروردين [16 فروردين] آن را جمع نميكردند ... و گمان ميكردند كه هر يك از آنها نيكوتر و بارورتر شود، محصول در آن سال فراوان خواهد بود» (18).
يكي از مراسم مهم جشن نوروز بارعام دادن شاهان بود. همانطور كه گفته شد، پنج روز نخست فروردين را «نوروز عامه» ميناميدند و در اين پنج روز شاهان بارعام ميدادند. درباره مراسم بارعام نيز مطالب با اهميتي را ميتوان در آثار كهن يافت. ابوريجان بيروني در «آثارالباقيه» كه آن را به عربي نوشته، در اين باره چنين نگاشته است: «آئين ساسانيان در اين ايام چنين بود كه پادشاه به روز نوروز شروع ميكرد و مردم را اعلام مينمود كه براي ايشان جلوس كرده كه به ايشان نيكي كند و روز دوم را براي دهقانان كه قدري مقامشان بالاتر از توده بود، جلوس ميكرد و خانوادهها نيز در اين قسمت داخل بودند و روز سوم را براي سپاهيان و بزرگان و خاصان خود و روز پنجم براي خانواده و خدم بود و بههر كدام آنچه مستحق رتبه و اكرام بودند، ايصال ميكرد و آنچه مستوجب و سزاوار مبرت و انعام بودند، ميرساند و چون روز ششم ميشد، از قضاي حقوق مردم فارغ و آسوده شده بود و براي خود نوروز ميگرفت و جز اهل انس و اشخاصي كه سزاوار خلوتاند، كسي ديگر را نميپذيرفت و در اين روز آنچه را كه روزهاي گذشته براي تفريق ميكرد و ميبخشيد و هر چه كه قابل خزانه و توديع بود، نگهميداشت» (19).
اما از مراسمي كه در دوران نوروز در ميان توده مردم وجود داشت، اطلاعات چنداني وجود ندارد. با اين حال بيروني يادآور ميشود كه «در اين روز رسم است كه مردمان براي يكديگر هديه ميفرستند» و بهخاطر گراميداشت كشف نيشكر «مردم براي يكديگر شكر هديه فرستادند» (20). همچنين او يادآور ميشود كه چون با بازگشت جم به جهان قحطي از ميان رفت و «هر چوبي خشك شده بود، سبز شد»، پس بهخاطر گراميداشت اين رخداد تاريخي «اين رسم در ايرانيان پايدار ماند كه روز نوروز در كنار خانه هفت صنف از غلات در هفت استوانه بكارند و از روئيدن اين غلات بهخوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند» (21). ديگر آنكه بيروني يادآور ميشود كه «مردم در اين روز هنگام سپيده دم از خواب برميخيزند و با آب قنات و حوض خود را ميشويند و گاهي نيز آب جاري بر خود از راه تبرك و دفع آفات ميريزند. در اين روز مردم بهيكديگر آب ميپاشند» (22). همچنين «رسم ملوك خراسان اين است كه در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني ميدهند» (23). ديگر آنكه تمامي مردم با آغاز نوروز بايد مالياتهائي را كه دولت برايشان تعيين كرده بود، به مباشرين حكومت ميپرداختند.
و سرانجام، پس از آنكه مأمون كه مادرش و همسرش ايراني بودند، توانست با كمك طاهريان بهقدرت دست يابد، برگزاري جشن نوروز و ديگر رسوم و آداب ايراني را در دربار خلافت مرسوم كرد (24).
از مراسمي كه هنوز در رابطه با جشن نوروز در ايران برگزار ميشوند، ميتوان از چيدن «سفره هفت سين»، جشن «چهارشنبه سوري» و مراسم «سيزده بدر» نام برد. در اينجا كوشش ميشود به اختصار هر يك از اين مراسم توضيح داده شوند:
همانطور كه در پيش يادآور شديم، مردم ايران در هزار سال پيش، يعني در دوراني كه ابوريحان بيروني ميزيست، در آستانه فرارسيدن نوروز، هفت گياه را در هفت استوانه پرورش ميدادند تا هم رسيدن بهار را گرامي دارند و هم آنكه براي خود سالي پر بركت را آرزو كنند. همين امر نشان ميدهد كه نوروز را بايد ايرانياني بنياد نهاده باشند كه از زندگي عشايري دست برداشته و به كشاورزي روي آورده بودند. نوروز آغاز فصل بهار است كه فعاليت كشاورزي با آن آغاز ميشود. بزرگداشت نوروز، يعني ارجحيت دادن به توليد كشاورزي.
در حال حاضر مردم با گردآوري هفت شئي كه نام آنها با حرف سين آغاز ميشود، «سفره هفت سين» را ميآرايند. «سفرة هفت سين» يكي از مشهورترين مراسم نوروز است. ايرانيان معمولأ بر روي اين سفره سيب، سياهدانه، سنجد، سماق، سير، سبزه گندم، سبزي، سمنو، سركه، سكه، آئينه و ... ميگذارند. بيشتر اين اشياء داراي منشأ گياهي هستند. همين امر بار ديگر ثابت ميكند كه نوروز را ايرانيان پس از آنكه به كشاورزي روي آوردند، اختراع كردند و جشن گرفتند. همانطور كه از «آثارالباقيه» ابوريجان بيروني نقل كرديم، در هزار سال پيش نيز مرسوم بود كه «هفت صنف از غلات در هفت استوانه بكارند و از روئيدن اين غلات بهخوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند» (25).
در فرهنگهاي كهن به واژه تركيبي چهارشنبه سوري برنميخوريم. اما بررسي اين تركيب نشان ميدهد كه ايرانيان آخرين روز چهارشنبه از سال را جشن ميگرفتند، چرا كه واژه سور به معني جشن است. در عصر روز سه شنبه، ايرانيان به پيشواز آخرين روز چهارشنبه سال ميروند و در كوچهها بوتههاي علف و خوار را آتش ميزنند و دستهجمعي از روي آتش ميپرند و ميگويند«زردي من از تو، سرخي تو از من». همچنين در شب چهارشنبه سوري مردم كوزه خالي از آب را ميشكستند و بر اين باور بودند كه بلاها در كوزه تراكم يافتهاند و با شكستن آن ميتوان سال نو را بدون بلا آغاز كرد. ديگر آنكه در همين شب مردم به همديگر آجيل تعارف ميكنند كه آنرا «آجيل چهارشنبه سوري» مينامند. اين آجيل بايد هم شور و هم شيرين باشد. در برخي از نقاط ايران آجيل چهارشنبه سوري را «آجيل مشكل گشا» مينامند. ديگر آنكه در شب چهارشنبه سوري مردم «فالگوش» ميايستند، يعني در گوشهاي كز ميكنند و به سخنان اولين عابري كه رد ميشود، گوش ميدهند و هر چه از دهان آن عابر شنوند را به فال خود ميگيرند. اگر آن سخنان خوب بودند، سال آينده را سالي خوب ميدانند و بر عكس، هرگاه از آن عابر سخني بد بشنوند، سال آينده را بد ارزيابي ميكنند. باز آنكه كساني كه داراي مشكلي هستند، گوشة دستمالي يا چادري را گره ميزنند و بر سر راه ميايستند و از اولين عابري كه رد ميشود، ميخواهند كه آن گره را باز كند . اگر آن كس حاضر بهاين كار شد، گمان دارند كه از مشكلاتشان در سال نو گرهگشائي خواهد شد.
جشن «سيزده بدر» نيز يكي از جشنهاي كهن آريائيان است. ايرانيان نيز همچون بيشتر اقوام آريائي عدد سيزده را نحس ميدانند. بنابراين در سيزدهمين روز سال نو از خانهها بيرون ميروند و در چمنزارها بهسر ميبرند تا نحسي براي تمام سال از خانه آنها دور شود. در اين روز مردم به جشن و پايكوبي ميپردازند و دوشيزگان با گره زدن سبزه آرزوي شوهر خوب براي خود ميكنند.
پانويسها:
«گاتها»، ترجمه و تأليف ابراهيم پورداود، صفحه 73.
«تاريخ ايران»، سر پرسي ساكس، ترجمه فخر داعي گيلاني، ناشر دنياي كتاب، سال انتشار 1370، صفحه130. و
نيز «تاريخ كامل ايران»، تأليف دكتر عبدالله رازي، انتشارات اقبال، سال انتشار1341، صفحه17.
رجوع شود به Darmsteter, Etudes graniennes Vol. II. P. 9-208
«كليات آثار پارسي حكيم عمر خيام» به تحقيق و اهتمام محمد عباسي، انتشارات باراني، سال انتشار ؟، صفحه 306
«برهان قاطع»، ابن خلف تبريزي، به اهتمام محمد عباسي، مؤسسه مطبوعاتي فريدون علمي، سال انتشار ؟، صفحه 1152 «فرهنگ انجمن آرا»، تأليف رضاقلي خان هدايت، به نقل از فرهنگ دهخدا، جلد 48، صفحه 872.
«آثارالباقيه»، ابوريجان بيروني، ترجمه اكبر دانا سرشت، انتشارات امير كبير، سال انتشار 1363، صفحه 325.
«برهان قاطع»، صفحه 827.
«فرهنگ دهخدا»، جلد 48، صفحه 873.
اكاسره جمع عربي واژه كسرا فارسي است كه لقب برخي از شاهان ساساني و از آن جمله انوشيروان كسرا بوده است.
«برهان قاطع»، صفحه 1152.
«خويد به جو و گندمي گويند كه سبز شده باشد، ليكن خوشه آن هنوز نرسيده باشد و به معني غلهزار هم به نظر آمده است
و به كسر اول نيز به معني غله و جو نارس بود»، «برهان قاطع»، صفحه 461.
«كليات آثار پارسي حكيم عمر خيام»، صفحه 322.
«به معني ستوده و پسنديده و خوب و نيك و خاصگي باشد. و به معني جلدي و چابكي و هوشياري هم آمده است». «برهان قاطع»، صقحه 1201.
«كليات پارسي حكيم عمر خيام»، صفحات 4-323.
«المحاسن الاضداد»،عمروبن بحرين محبوب ابن افزاره كناني بصري، صفحه 234، به نقل از «فرهنگ دهخدا»، جلد 48، صفحه 873.
اين واژه را نميتوان در فرهنگها يافت. شايد كاجيره باشد كه بنا به «فرهنگ دهخدا» «دانهاي باشد سفيد كه از آن روغن كشند»، جلد 39، صفحه 73.
«المحاسن الاضداد»، صفحه 234، به نقل از «فرهنگ دهخدا»، جلد 48، صفحه 873.
«آثارالباقيه»، ابوريحان بيروني، ترجمه اكبر دانا سرشت، انتشارات امير كبير، سال انتشار 1363، صفحه 325.
همانجا، صفحه 327.
همانجا، صفحه 330.
همانجا، صفحه 331.
همانجا، صفحه 329.
«تاريخ كامل ايران»، تأليف دكتر عبدالله رازي، انتشارات اقبال، سال انتشار1341، صفحه 142.
«آثارالباقيه»، ابوريحان بيروني، ترجمه اكبر دانا سرشت، انتشارات امير كبير، سال انتشار 1363، صفحه
|
+|نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 16:15 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
چقدر اهمیت میدین؟
روزگاری زندگی می کنیم که خیلی از مردم معیار رفتارشونو تفکر و برداشت های ذهنی دیگرون قرار میدن، یعنی براشون مهمه که دیگران در مورد رفتار اونا چه قضاوتی میکنن. به نظر شما آیا این تفکر درسته؟ یا چقدر میتونه درست باشه؟ مثلاً شما چقدر اهمیت میدین که دیگران در مورد رفتار، قیافه یا ظاهر شما چه قضاوتی میکنن؟ و چقدر سعی میکنین خودتونو با این معیارها وفق بدین؟ منتظر نظراتتون هستم.
|
+|نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 9:34 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
مادر

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسيد مي گويند که فردا مرا به زمين مي فرستي اما من به اين کوچکي و ناتواني چگونه مي توانم براي زندگي آنج بروم؟ خداوند پاسخ داد از ميان فرشتگان بيشمارم يکي را براي تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اينجا در بهشت جز خنديدن و آواز و شادي کاري ندارم.خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.کودک ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم که مردم چه مي گويند در حالي که زبان آنها را نمي دانم؟خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي راکه ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟و خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دستهاي تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو مي آموزد که چگونه دعا کني .کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام در زمين انسانهاي بد هم زندگيمي کنند؛ چه کسي از من محافظت خواهد کرد.خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش هم تمام شود.کودک ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد. کودک مي دانست که بزودي بايد سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامي ازخداوند پرسيد: خدايا، اگر بايد هم اکنون به دنيا بروم لااقل نام فرشته ام را به منبگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميئت ندارد ولي مي تواني او را مادر صدا کني ...
|
+|نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 17:27 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
دعا

الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.
الهی به بهشت و حور چه نازم مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی در دلهای ما جز بذر محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و
بر کشت های ما باران رحمت خود ببار به لطف ما را دست گیر و به کرم پای دار.
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب که می توانی.
الهی ما را به ما مگذار.
|
+|نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 0:22 توسط
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
شب یلداتون خوش

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیها این شب را جشن میگیرند.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عدهای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار میکنند.
يك رسم
معمولاً در شب يلدا رسم بر اين است كه صاحبخانه، ديوان حافظ را به بزرگتر فاميل كه سواد دارد، ميدهد. سپس هر يك از ميهمانان نيت كرده و بزرگِ مجلس، اين جمله را ميگويد و تفعلي به گنجينه حافظ ميزند: «اي حافظِ شيرازي/ تو مرحم هر رازي/ بر ما نظر اندازي/ قسم به قرآن مجيدي كه در سينه داري…» يا هر چيزي شبيه به اين. اين رسم يكي از رسوم پرطرفدار شب يلداست كه امروزه با فنآوري روز نيز بهروز شده. به طوري كه در بعضي خانوادهها به جاي كتاب حافظ، از فالنامه، نرمافزار تفعل مجازي در رايانه، پایگاه هاي اينترنتي ویژه فال، نرمافزارهاي ويژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک و… براي انجام اين رسم استفاده ميكنند كه كار قابل ستايشي است.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی.
یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است(زیرا برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
جشن یلدا در ایران امروز
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آیندهگویی میکنند.
|
+|نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 11:14 توسط
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
با تو حكـــــايتي دگـــــر اين دل مــــا بســـــر كنـــــد...
سلام بچه ها : مدتیه که نمیتونم وب رو زود به زود آپدیت کنم . امــــــروز فقط اين پست رو واسه
يگــــانه عشقم كه از صميم قلب دوستش دارم . گذاشتم ...ميخوام بهش بگم همه اين ترانه حرفهاي دله منه ... يكي ترانه هاي سياوش قميشي كه خيلي دوستش دارم . و همه آلبوم هاي اين خواننده رو دارم ...
با تو، حكايتي دگراين دل ما بسر كند
شب سياه قصه ، را هواي تو سحر كند
باور ما نميشود ، در سر ما نميرود
از گذر سينه ما يار دگر گذر كند
شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند
چاره كار ما تويي ، ياور و يار ما تويي
توبه نميكند اثر ، مرگ مگر اثر كند
مجرم آزاده منم ، تن به جزا داده منم
قاضي درگاه تويي ، حكم سحر گاه تويي
با تو حكايتي دگر ، اين دل ما بسر كند
شب سياه قصه را ، هواي تو سحر كند
باور ما نميشود ، در سر ما نميرود
از گذر سينه ما يار دگر گذر كند
شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند
مقصد و مقصودم تويي ، عشقم و معبودم تويي
از تو حذر نميكنم ، سايه مگر سفر كند
چاره كار ما تويي ، ياور و يار ما تويي
توبه نميكند اثر ، مرگ مگر اثر كند...
|
+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 18:58 توسط محمد |پ>ف|
"موضوع : دست نوشته های مدیر"
|
آخرين نوشته ها
آرشيو وبلاگ